نی نی طلای مامان و بابا

شام دو نفره

سلام نی نی مامان.چطوری نفسم؟اون بالا بالا ها پیش خداجون خوش میگذره آره؟ عشق مامان من و بابایی ٢ شب پیش رفتیم یه رستوران نزدیک خونمون که تا حالا اونجا نرفته بودیم.تنها فقط ما اونجا بودیم.یعنی هیچ کس دیگه ای تو رستوران نبود.جات خیلی خالی بود نفس مامان !!حالا نمیشه یه کمی زودتر بیای؟باشهههههههه هرموقعی خداجون بهت گفت بیا تو دل مامانی بشین. عزیزم امروز رفتم دانشگاه .با مترو رفته بودم .واااااااای که نمیدونی چقدر شلوغ بود.همه داشتن میرفتن بازار واسه خرید عید.ای کاش تو هم پیشم بودی تا من و تو با هم میرفتیم واست لباسهای نازنازی میخریدم. سه شنبه 25 بهمن 1390 در ساعت 13:30 ...
13 تير 1391

اتاق واسه نی نی عزیزم

سلام نی نی خوشگلم.مامان الهی قربونت بشه. نی نی جیگرم بابایی قراره تو این ماه واست یه اتاق درست کنه.هوراااااااااااااااااا .خوشحال شدی؟؟؟ الهی مامان فدای خنده هات بشه. نی نی نازم،رفته بودم یکی از بازارهای طرف خونم داشتم کالسکه و وسایل های نی نی رو میدیدم.دلم داشت غش میرفت.جون مامانی زودی بیا تا از این وسایلای خوشگل یه عالمه واست بخرم.باشه مامان ؟ با بابایی راجع به اسم قشنگت داشتیم حرف میزدیم قرار شد که اگه تو پسمل ناز بودی اسمتوبزاریم امیر سبحان.قشنگه نه؟؟ ولی هنوز رو اسم دخمل توافق نکردیم.جیگر مامانی تو. چهارشنبه 19 بهمن 1390 در ساعت 7:32 ...
13 تير 1391

خبر خوب

نی نی گلم .یه خبر خوب خوب دارم.خبر خوبم اینه که تو همه امتحانام قبول شدم. عزیزم ،جیگرم ،مامان قربونت بشه !! دستت درد نکنه که دعام کردی و حرفم رو گوش دادی. یادت نره اون موقعی که میخوام بیای پیشم هم حرفم رو گوش کنی و زودی بیای بغلم ها!! پنجشنبه 29 دی 1390 در ساعت 9:32   ...
13 تير 1391

نی نی خاله مریم

نی نی عزیزم،دیشب بالاخره با بابایی رفتیم خونه خاله مریم اینا و نی نی گوگولیشو دیدیم. وای که نمیدونی مامانیت چه حالی داشت!!!  کم بود اشک مامانی در بیاد!!! همش تو دلم میگفتم ای کاش این نی نی الان مال من بود!!! خلاصه که عزیز مامان خیلی خوش گذشت جات خالی بود!!! تازه دایی حمید و زندایی مهدیه هم اومده بودند،مامان بزرگت و بابابزرگ و دایی امیرحسین و مامان مامان بزرگت هم اونجا بودند چون میخواستند اسم نی نی خاله رو تو گوشش بخونن.چون برای همه نی نی ها رو مامان مامان بزرگت تو گوششون میگه چون سیده!!! حالا میخوام عکس نی نی خاله رو واست بزارم ببین چقده نازه!!!   جمعه 23 دی 1390 در ساعت 14...
13 تير 1391

دعا برای مامانی

نی نی نازم برای مامانی خیلی دعا کن.چون این روزا داره امتحاناشو میده. دعاکن همه رو قبول بشه.الهی فدات بشم!!! چهارشنبه 14 دی 1390 در ساعت 11:56   ...
13 تير 1391

پستونک

نی نی عزیزم امروز رفتم واست یه پستونک کوچولو گرفتم تا وقتی دلم برات تنگ میشه بهش نگاه کنم. تازه به خاطر یه چیز دیگه هم گرفتم.واسه اینکه وقتی نی نی جیگرم اومد تو دلم با اون پستونک  به بابایی بگم که نی نی مون اومده و کلی خوشحالش کنم!!! يکشنبه 11 دی 1390 در ساعت 14:18 ...
13 تير 1391

اولین صحبت با نی نی عزیزم

سلام عزیز دلم .من امروز تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم که تو اون با تو صحبت کنم و در مورد آرزوهای مامانی و بابایی واست بگم. مامانی خیلی دلش نی نی میخواد دلش میخواد همون دفعه اول که مامانی و بابایی تصمیم گرفتن تو به این دنیا بیای،نی نی شون ناز نکنه و زودی بیاد تو دل مامانش و زیاد هم مامان و باباش رو منتظر نذاره!!! حالا بذار واست از عروسی مامان و بابا بگم!!!!!!! مامانی و بابایی روز ۷ خرداد ۱۳۸۹ ازدواج کردن که اون روز روز تولد بابایی هم بود. اون روز خیلی روز خوبی بود،یه عالمه ماشین پشت سر ماشین عروس راه افتادن و بوغ بوغ کردن!!! خلاصه که خیلی خوش گذشت!!! حالا هم که ۱ سال و ۶ ماه و ۱ روزه از عروسی مامان و بابا ...
13 تير 1391